ميرزا حسن حسينى فسايى
1250
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
اردكانى ، آن جماعت به زيور علم و حذاقت آراسته بودهاند . و ولد جناب ميرزا باباى مذكور است : ميرزا زين العابدين ، در عنفوان جوانى مشغول تحصيل مراتب كماليه است . و اين بلوك مشتمل است بر 10 قريه آباد : باباكيان : سه فرسخ ميانه جنوب و مشرق اردكان است . باسكان : دو فرسخ و نيم ميانه جنوب و مشرق اردكان است . برشنه : يك فرسخ و نيم ميانه جنوب و مشرق اردكان است . برغان : فرسخى ميانه جنوب و مشرق اردكان . خوش مكان : فرسخى بيشتر جنوبى اردكان . دالى : در چهار فرسخ و نيم ميانه مشرق و جنوب اردكان . ده پاگاه : چهار فرسخ ميانه جنوب و مشرق اردكان است . ده بيد : چهار فرسخ ميانه جنوب و مشرق اردكان . ده على : همان دالى است . شهدا « 2 » : جنوبى اردكان است به مسافت دو فرسخ و نيم . قلعه آقا محمد تقى : سه فرسخ و نيم ميانه مشرق و جنوب اردكان « 1 » . [ 8 ] - بلوك ارسنجان براى خوشى آبوهوا آن را « ارسن كان » گفتند يعنى شايسته و سزاوار محفل براى آنكه « ارسن » محفل و مجلس است و كان يعنى سزاوار و بعد از تصرف عربى ، ارسنجان گفتند . « 3 » بلوك ارسنجان : بلوكى است ميانه مشرق و شمال شيراز ، محدود از جانب مشرق به آباده طشك و از سمت شمال به بلوك كمين و از طرف مغرب به نواحى مرودشت و از جنوب به بلوك كربال ، درازى آن از « نجف آباد » تا قصبه ارسنجان ، پنج فرسخ ، پهناى آن از « قلات خار » « 4 » تا « جلودر » سه فرسخ ، هواى آن بلوك از سردى مايل به اعتدال ، باغستان خوبى دارد و كوهستان و صحرائى مرغوب ، جويش پر از صنوبر و كوهش پر از سمن ، راغش پر از بنفشه ، باغش پر از بهار ، انار و انجير را نيكو پروراند ، در فارس انار ارسنجان و رب انارش در لطافت و چاشنى ضرب - المثل است ، شكارش آهو و بز و پازن و قوچ و ميش كوهى ، كبك و تيهو و كبوتر است ، آبش
--> ( 1 ) . ر ك : كتاب جغرافيا و اسامى دهات كشور ، ج 2 ، ص 254 . ( 2 ) . در متن : ( مشهدا ) . ( 3 ) . ( قصبهاى است در طرف شرقى شيراز به مسافت 18 فرسنگ تقريبا دور از آن ، مشتمل بر توابعى چند و آن سرزمين سردسير است ، آبش از چشمهسارها و قنوات ، حاصلش غله و برنج و ميوهجات ، خاصه انارش در غايت خوبى و نهايت مطلوبى است ربى كه از انار آنجا سازند منحصر است در فارس و در خود قصبه تخمينا 800 درب خانه است مساجد بزرگ و باصفا دارد و مدرسهاى باشكوه و زيبا كه در زمان شاه سلطان حسين صفوى بنا شده ، قبرستانى بسيار وسيع و دلگشا در ميان باغستانش واقع شده و در آن قبرستان لوح مزارى كه خيلى بزرگ است نام طهماسب بر آن نقش است و مىگويند اين شخص شاهى بوده ) آثار العجم ، ص 241 . ( 4 ) . آثار العجم ، ص 243 : ( گويند چون خارستان است و خار بسيار دارد لهذا قلات خار ناميده شده اينكه بعضى ( قلاتخوار ) نويسند ظاهرا غلط باشد ) .